تبليغاتX
گیسوطلا

گیسوطلا

یادگاری

::::::::دارم می رم

   روی سنگ قبرم ننویس

        من کی بودم یا چی بودم

::::::::::::به سراغ من اگر می آیید 

                       نرم و آهسته بیایید

                            مبادا که ترک بردارد چینی نازک تنهایی من

هر کی واسه خودش یه متنی واسه سنگ قبرش داره!!!!!!!

 

+ نوشته شده در شنبه 10 مهر1389ساعت 20:27 توسط گیسو پاشازاده |


هوای گریه

نبسته ام به کس دل، نبســـــته کس به من دل

چو تخــــته پــاره بـــر موج رهـــا رهـــا، رهـــا من

ز مـن هر آنکه او دور، چـو دل به سينه نزديک

به مـــن هر آنکـه نزديک، ازو جـــــدا، جــــدا من

نه چشــــم دل به ســـويي، نه باده در سبويي

که تــــر کـــــنم گـلــويي، به ياد آشنــــــا من

ســتاره هــا نهـــفتم در آسمــان ابـــري

دلــــــم گرفته اي دوست، هـــــواي گريــه با من

نبسته ام به کس دل، نبســــته کس به من دل

چو تخـــته پــاره بـــر موج رهــا رهـــا، رهـــا من

+ نوشته شده در چهارشنبه 31 شهریور1389ساعت 9:11 توسط گیسو پاشازاده |


تو.....

 

تو از عاقل کمی کم تر ، تو از دیوانگی برتر !

 

صدای خستگی هام به گوشت آشنا نیست ...

 

صدای خنده ی تو به گوشم آشنا نیست ...

 

نوای بی نوایی ، صدای بی صدایی به گوشت آشنا نیست ...

 

قشنگیه حرف تو برای من دوا نیست !

 

 

تو یک ساقی برا نوشیدن جام ...

 

تو یک کابوس در بیداری و خواب ...

 

بت سنگی برای مردم عام !

 

 

تو یک شهزاده ی بی یال و کوپال ...

 

تو یک بی دین درون قرن وسطا...

 

 

تو یک مزدا برای دین اسلام ...

 

تو یک شیطان برای عهد و پیمان ...

 

 

تو یک آغوش گرم و مهربانه

 

برای خل شدن های شبانه

 

 

تو یک احساس بی وزنی

 

 برای این دل سنگی

 

 

تو یک احساس سوزان

 

در این سرمای لبها

 

تو یک خورشید برای شهر شبها

 

 

 

تو یک آغوش امنی

 

برای بی پناهی

 

تو یک عقل سلیمی

 

در این دیوانگی ها...!!!

+ نوشته شده در چهارشنبه 24 شهریور1389ساعت 17:52 توسط گیسو پاشازاده |


  دیشب به یاد جمله زیبایت به خواب رفتم اما قبل از این که دیده بر هم بگذارم ,

 

جواب جمله ات را زمزمه کردم تا روزی برسد ومن چشم در چشمت به تو

 

بگویم بهترینم ,من با احوال پرسی های گاه و بی گاهم سعی در آن دارم که به

 

تو بفهمانم که نه تنها از تو متنفر نیستم  بلکه تا جایی که این جان ناقابل مرا

 

همراهی کند با احترام از تو یاد می کنم این را از آهنگ قلبم دریاب!اما من

 

ازغریبگی می گویم ,هر چندتو شاید دوست نداشته باشی از غریبگی سخنی به

 

میان بیاید.مهربانم,من حسادت می کنم به حال آن که حتی در مقابل خورشید و

 

ستاره ها از مقامش سخن گفتی و حتی حسد می ورزم به آن پنجره ای که دلت

 

را به آن گره زده ای و ای کاش که آن پنجره من بودم. کاش آن پیچ و خم های

 

دامنه هایی بودم که به انتظاریارت به آن خیره شده ای و ای کاش من آن شمعی

 

بودم  که تو سوختنش را به انتظار یارت نظاره گر بودی.خود را به جای آن

 

پنجره ای می گذارم که خیالت را به آن دخیل بسته ای چه خیال شیرینی

 

داشتی.ای کاش من آن نسیمی بودم که همراهش کوچه به کوچه به دنبال گمشده

 

ات میگردی.اما نه! کاش من آن گمشده بودم آن وقت نمی گذاشتم لحظه ای

 

چشمان زیبایت را به جاده ها بدوزی مبادا که چشمان منتظرت ردپایی از

 

ناامیدی را تجربه کند.کاش آن یاردل سنگت را می دیدم و از او می پرسیدم که

 

چرا این چنین بی رحمانه با نبودنش کمر به زانو در آوردن تو بسته است و من

 

نمیبخشم او را که مهربان من را آزار می دهد.عزیز,من می بوسم آن چشمانی

 

را که با اولین طلوع در انتظار دیداریارش روشن مانده است.

+ نوشته شده در یکشنبه 17 مرداد1389ساعت 20:54 توسط گیسو پاشازاده |


زنبقی از ته گلخانه صدا زد برگرد

                                               دل من می گیرد

                                                                      دل من می میرد

دل من با نفس پنجره ها میشکند

                                        بی صدا می شکند

دل من پشت این شیشه گلخانه

                                      باغ و آن همهمه را میخواهد

                                                                          همه را می خواهد

+ نوشته شده در چهارشنبه 25 فروردین1389ساعت 19:54 توسط گیسو پاشازاده |


-

+ نوشته شده در دوشنبه 24 فروردین1388ساعت 19:20 توسط گیسو پاشازاده |


.

[تصویر: 1247066672_6154_35321e77a6.jpg]

+ نوشته شده در پنجشنبه 5 دی1387ساعت 22:4 توسط گیسو پاشازاده |


+ نوشته شده در دوشنبه 18 شهریور1387ساعت 2:35 توسط گیسو پاشازاده |


+ نوشته شده در پنجشنبه 14 شهریور1387ساعت 22:24 توسط گیسو پاشازاده |


صدایم زیبا نیست تا برایت بخوانم

حرف هایم گویا نیست تا به تو بفهما نم

عشق من کوتاه نیست تا با تو نمانم

پس با من بمان تا با تو بخوانم

بخوانم از عشق درونم از وجودم

ازتمام ناراحتی ها با وجودم

دلم غمگین و خسته

مهربانم نیازی هم به این دنیا ندارم! 

+ نوشته شده در سه شنبه 5 شهریور1387ساعت 23:15 توسط گیسو پاشازاده |


+ نوشته شده در سه شنبه 29 مرداد1387ساعت 21:12 توسط گیسو پاشازاده |


 
من را به غیر عشق به نامی صدا نکن

غم را دوباره وارد این ماجرا نکن

بیهوده پشت پا به غزلهای من نزن

با خاطرات خوب من اینگونه تا نکن

موهات را ببند دلم را تکان نده

در من دوباره فتنه و بلوا به پا نکن

من در کنار توست اگر چشم وا کنی

خود را اسیر پیچ و خم جاده ها نکن

بگذار شهر سرخوش زیبائیت شود

تنها به وصف آینه ها اکتفا نکن

امشب برای ماندنمان استخاره کن

اما به آیه های بدش اعتنا نکن....

+ نوشته شده در دوشنبه 14 مرداد1387ساعت 19:52 توسط گیسو پاشازاده |


دلتنگي

يه سلام عاشقونه

با يه بغض بي بهونه

مي نويسم تا بدوني

ياد تو، تو دل مي مونه

يادته وقتي مي رفتي

دم به دم نگات مي كردم

بغض سنگين توي چشمام

گفتي: صبر كن برمي گردم

يادته قسم مي خورديم

عزيزم بي تو ميميرم

اما حالا كه تو نيستي

من با دلتنگي اسيرم

يادمه وقتي مي گفتم

به خدا نميري از ياد

آه سردي مي كشيدي!

توي قلبم مثل فرياد

اما حالا كه تو نيستي

حال و روز من خرابه

آخر قصه ي عاشق

اشك و ماتم و سرابه

اما حالا كه مي بينم

بي تو دل رنگي نداره

توي آسمون چشمام

غروبا بارون مي باره

مي دوني طاقت ندارم

با غم و غصه اسيرم

زود بيا كه خيلي تنهام

به خدا بي تو ميميرم

+ نوشته شده در دوشنبه 31 تیر1387ساعت 20:56 توسط گیسو پاشازاده |


نگارا که بی وفایی نکنید

از عاشقه دل خسته جدایی نکنید

یا که مانید تا اخره عمر

یا که از اول آشنایی نکنی

+ نوشته شده در شنبه 29 تیر1387ساعت 22:52 توسط گیسو پاشازاده |


عکست نشست رو بروم

بقضت گرفته تو گلوم

یک شب دیگه بی تو گذشت

+ نوشته شده در جمعه 28 تیر1387ساعت 19:51 توسط گیسو پاشازاده |


اى هميشه خوب

ماهى هميشه تشنه ام


در زلال لطف بيكران تو


مى برد مرا بهر كجا كه ميل اوست


موج ديدگان مهربان تو

 

زير بال مرغكان خنده هات


زير آفتاب داغ بوسه هات


- اى زلال پاك - !


جرعه جرعه جرعه ميكشم ترا بكام خويش

 
تا كه پر شود تمام جان من ز جان تو !

 

اى هميشه خوب !


اى هميشه آشنا !


هر طرف كه ميكنم نگاه


تا همه كرانه هاى دور

 
عطر و خنده و ترانه ميكند شنا


در ميان بازوان تو !

 

ماهى هميشه تشنه ام


اى زلال تابناك !


يك نفس اگر مرا بحال خود رها كنى


ماهى تو جان سپرده روى خاك !

فريدون مشيرى

+ نوشته شده در دوشنبه 6 خرداد1387ساعت 18:44 توسط گیسو پاشازاده |


 

هر وقت تو زندگی به یه در بزرگ که یه قفل بزرگ روش بود رسیدی ، نترس و ناامید نشو چون اگه قرار بود در باز نشه جاش یه دیوار می گذاشتن

+ نوشته شده در چهارشنبه 1 خرداد1387ساعت 20:12 توسط گیسو پاشازاده |


به پايان فكر نكن .. انديشيدن به پايان هر چيز شيريني حضورش را تلخ مي كند

 

.. بگذار پايان تو را غافلگير كند درست مانند آغاز

+ نوشته شده در جمعه 6 اردیبهشت1387ساعت 19:7 توسط گیسو پاشازاده |


 

 چه زيباست نوشتن وقتي مي داني او مي خواند

چه زيباست سرودن وقتي مي داني او مي شنود

 و چه زيباست جنون وقتي مي داني او مي بيند

اگه گفتم خداحافظ نه اینکه رفتنت ساده است. نه اینکه میشه

 باور کرد دوباره آخره

جاده است . خداحافظ واسه اینه که نبندی دل بروی هم ، بدونی بی تو و با تو عزیزم

، همینه رسم این دنیا ...

 

 

+ نوشته شده در شنبه 13 بهمن1386ساعت 17:24 توسط گیسو پاشازاده |


 

تو مرا می فهمی ، من تو را می خواهم !!! و همین ساده ترین قصه ی یک انسان است !تو مرا میخوانی ، من تو را ناب ترین شعر زمان میدانم ، و تو هم میدانی تا ابد در دل من می مانی

 

+ نوشته شده در یکشنبه 23 دی1386ساعت 18:25 توسط گیسو پاشازاده |



حال دل با تو گفتنم هوس است


خبر دل شنفتنم هوس است
 
حال دل با تو گفتنم هوس است

از رقيبان نهفتنم هوس است
 
طمع خام بين که قصه فاش

با تو تا روز خفتنم هوس است
 
شب قدري چنين عزيز و شريف

در شب تار سفتنم هوس است
 
وه که دردانه‌اي چنين نازک

که سحرگه شکفتنم هوس است
 
اي صبا امشبم مدد فرماي

خاک راه تو رفتنم هوس است
 
از براي شرف به نوک مژه

شعر رندانه گفتنم هوس است
 
همچو حافظ به رغم مدعيان

حافظ

+ نوشته شده در سه شنبه 11 دی1386ساعت 20:21 توسط گیسو پاشازاده |


نه دلم تنگ نشده واسه ی دیدن تو

واسه بوی گل یاس واسه عطر تن تو

چرا دلتنگ تو باشم تویی که نموندی پیشم

چراتوخلوت شبهام چشم به راه تو بشینم

+ نوشته شده در دوشنبه 12 آذر1386ساعت 15:42 توسط گیسو پاشازاده |


حيدر بابايه سلام

( بيت اول )

 

  حيدر بابا  ايلدر ملار شاخاندا

         

سللر،سولارشاقيلديوب آخاندا

 

قيزلاراوناصف باغليوب باخاندا

 

سلام  اولسون  شوكتيزه  ايلوزه

 

منيمنده بير آديم گلسين ديلوزه

.

.

.

( بيت آخر )

 

حيدربابا سنون گوگلون شاد اولسون

 

دنيا داركن آغزون دولي داداولسون

 

سنن كچن تانش اولسون ياد اولسون

 

دينه منم  شاعر  اوغلوم  شهريار

 

بيرعمر دور غم اوستنه غم قالار

 

+ نوشته شده در شنبه 7 مهر1386ساعت 14:13 توسط گیسو پاشازاده |


    منتظر صدايش هستي؟

 

شايد نام تو را هم در ميان خلوتيان آسمان فرياد كنند!

 

شايد تو را هم به آن قدح پرشراب دعوت كنند!

 

خود را آماده كرده اي؟

 

شايد همين امروز...

 

شايد همين امشب...

 

و حيف است!

 

اگر آن لحظه مقدس بيايدوصدايت كنند اما تودر خواب باشي!

 

...وخداوند همچنان منتظر توست

 

              وآن موعودمهربان دستگير تو

 

                      و ما همگي چشم به راهش ...

 

واگر صدايش را شنيدي،

 

                 يادآر از اين غبار،يادآر!

 

گرسوخت مرا جلوه ي  ديدارعجب نيست

 

كان  شمع  ، مراد  دل ديوانه ي   من  بود ...

 

"شروع شادي  و پايان انتظار توئي ... ."

+ نوشته شده در یکشنبه 1 مهر1386ساعت 19:56 توسط گیسو پاشازاده |


مرگ آن نيست كه در قبر سياه دفن شوم

 

                             مرگ آن است كه از خاطر تو با همه ي خاطره ها محو شوم

+ نوشته شده در چهارشنبه 28 شهریور1386ساعت 12:58 توسط گیسو پاشازاده |